سيد محمد باقر برقعى
113
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خزان رسيد فصل خزان و گذشت عهد بهار * رسيد موقع هجران بلبل افكار گذشت نكهت گلزار و نزهت بستان * برفت عهد گلستان و نالههاى هزار فسرده بلبل و پژمرده لاله و سنبل * ز بىوفائى اين چرخ كجر و غدّار چو پيك باد خزان پا نهاد در بستان * پريد رنگ گل از بيم و زود كرد فرار چنان فرار نمودند كودكان چمن * كه اهل ايران از بيم لشكر تاتار اساس هستى گلشن چنان بيغما شد * كزان نمانده نشانى دگر بجز خس و خار بلى مدار فلك بوده اينچنين ز ازل * و نيز تا ابدش اينچنين بود رفتار نداده نوشى بىنيش هيچگه به كسى * وفا نكرده بكس اين عجوزهء مكار فريب اين زن مكاره مى نشايد خورد * كه چون من و تو بسى پروريد و كشت دوبار عروس دهر نداده است كام دل به كسى * عبث مناز بنازش كه نبود او پادار خوش آنكه غرّه نشد بر دو روز مهر سپهر * نداد دل به چنين زال زشت ناهنجار « خليلى » از صدف طبع سفت درى چند * تو خواه نيك شمر خواه زشت مىانگار